نویسنده های رویایی

خرید بک لینک
عاشقانه ترین شعرم راروزی در اغوس تو خواهم سرودآنروز که طبیعتبه احترام ما سکوت خواهد کردو تو دوستت دارم رابه لهجه ی بارانو عشق رابه زبان بوسهبر بند بند تنمجاری می کنیمن قریاد زنان این راز رابه جهانیان خواهم گفت اگر_چشمهای_تو_نبودتمام شعرهای عاشقانهدروغی بیش نبود ...| دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶| 21:28 | ♀ آنامیس | نویسنده های رویایی ...

ما را در سایت نویسنده های رویایی دنبال می‌کنید

برچسب: عاشقانه,ترین,شعرم, نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:27

یک روز ملا به گرمابه رفته بودتعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیمگرفتند سر بسر او بگذارندبه همین جهت هر کدام تخم مرغی با خود اورده بودند ورو به ملا کردند وگفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریماگرکسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد! ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو!جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی! ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارندعید همه دوستان مبارک..... نویسنده های رویایی ...

ما را در سایت نویسنده های رویایی دنبال می‌کنید

برچسب: داستان,خروس,شدن,ملا, نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:27

یه روز گاوه پاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه . کشاورز دامپزشک میاره .دامپزشک میگه : اگه تا 3 روز گاوه نتونه رو پاش وایسته گاوه رو بکشید “گوسفند اینو میشنوه و میره پیش گاو میگه: “بلند شو بلند شو” گاوه هیچ حرکتی نمیکنه روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاوه میگه: ” بلند شو بلند شو رو پات بایست” باز گاوه هر کاری میکنه نمیتونه وایسته رو پاش. روز سوم دوباره گوسفند میره میگه: “سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه و نتونی رو پات وایسی دامپزشک گفته باید کشته شی ” گاوه با هزار زور پا میشه.. صبح روزبعد کشاورز میره در طویله و میبینه گاوه رو پاش وایساده از خوشحالی نویسنده های رویایی ...

ما را در سایت نویسنده های رویایی دنبال می‌کنید

برچسب: نتیجه,اخلاقی, نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:27

روزی ملانصرالدین از بازار یک گوسفندخریددر راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کردو گوسفند را به دوستش دادو طناب را به گردن خود بستو چهار دست و پا به دنبال ملا را افتادملانصرالدین به خانه رسیدناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده استدزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم اوهم مرا نفرین کرد من گوسفند شدمولی چون صاحبم مرد خوبی بوددوباره به حالت اول بازگشتم.ملانصرالدین دلش به حال او سوخت و گفت:اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!روز بعد که ملانصرالدین برای خرید به بازار فته بود گوسفندش را آنجا دید.گوش او را گرفت و گفتای پسر احمق چرا نویسنده های رویایی ...

ما را در سایت نویسنده های رویایی دنبال می‌کنید

برچسب: ملانصرالدین, نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:27

اگر دو عبارت"خسته ام" و "حالم خوب نیست"رو از زندگی خود پاک کنید،نیمی از بی حالی و بیماری خودرا درمان کرده اید .عملی اگر کاشتید؛عادتی درو خواهید کردعادتی اگر کاشتیداخلاقی درو خواهید کرداخلاقی اگر کاشتیدسرنوشتی درو خواهید کرد... نویسنده های رویایی ...

ما را در سایت نویسنده های رویایی دنبال می‌کنید

برچسب: اگر, نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:27

ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵﺳﯿﻢ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ.ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ:ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ.ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﯿﮕﻨﺎﻩﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖﻓﺮﺩﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﺍ به دﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽﺳﭙﺎﺭﻧﺪ.ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯿﻤﯿﺮﺩﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ.ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ 70 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻭ 317 ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ به ناﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺷﺪﻭ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺑﻨﯿﺎﺩﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮﯾﻪﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺪ. نویسنده های رویایی ...

ما را در سایت نویسنده های رویایی دنبال می‌کنید

برچسب: انسانیت, نویسنده: بازدید: 170 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:27

من اینجا «ریشه در خاکم»من اینجا عاشق «این خاک اگر آلوده یا پاکم»من اینجا تا نفس باقی ست «می مانم»من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم!امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیستمن اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می رانممن اینجا روزی آخر از دل این خاک،با دست تهی «گل بر می افشانم»من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون «خورشید» سرود «فتح» می خوانمو می دانم تو روزی باز خواهی گشت! نویسنده های رویایی ...

ما را در سایت نویسنده های رویایی دنبال می‌کنید

برچسب: اینجا,«ریشه,خاکم», نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:27

من باختم به خود...باختم به آدم های فرشته نما...باختم به شاهزاده های شهر قلبهای سنگی...و حال ...در گوشه اتاقم ... تنها... حماقت هایم را میشمارم !!!و آرام این جمله زاده میشود:سنگ باش تا سنگ سار نشوی...! نویسنده های رویایی ...

ما را در سایت نویسنده های رویایی دنبال می‌کنید

برچسب: سنگ,باش, نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:27

صفحه بندی